هديه هديه ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 19 روز سن داره

هديه خانم، مغز بادوم

اخر هفته

سلام گل دختر امروز شنبه 15 تیر هست و روز 4 شنبه عصر دایی صادق و خاله ندا یا به قول شما مامان ندا و سبحان با مادر جون ربابه و بابا علی و مامان اکرم اومدن خونه ما شما هم حسابی خوشحال و خندان بودی و با سبحان بازی می کردی شب هم هر دوتا تون از اینکه قرار بود کنار هم بخوابین ذوق زده شده بودین گل دخترم البته اینم بگم سبحان چند بار رفت روی میز شیشه ای و دایی صادق برای اینکه دیگه اینکارو نکنه بهش گفت می برمت خونه بقلش کرد شما هم که حسابی غصه خوردی و تند تند با گریه می گفتی ببشید ببشید(ببخشید) و بعد هم خلاصه کلی دایی صادق نازتو کشید تا اروم شدی گلم فدای اون شب یعنی 5 شنبه رفتیم جنگل سی سنگان نهار خوردیم و شما سبحان حسابی شن ب...
15 تير 1392

اخر هفته کیان

سلام عشقم باز هم روز 5 شنبه  یعنی 6 تیر رفتیم کیان البته دایی داوود اینا هم از ورامین اومدن و عمه ذلفا هم چون بارون می بارید جاده خطرناک بود بنابر این جمعه صبح اومدن گل دخترم پنج شنبه و جمعه حسابی بارون بارید و هوا سرد بود اما شما در کنار بچه ها حسابی بهت خوش گذشت روز شنبه صبح هوا افتابی بود بنابراین رفتیم یه کم دور بزنیم که باز بارون شروع شد اولش کم بود اما دوباره شدید شد تا حرکت کنیم حسابی جاده رو لیز کرد خیلی خطرناک بود اما هم خوش گذشت هم به خیر عزیز دلم این چند روز حساب ی با زهرا و علی اصغر و عمه پانی بازی کردین اونم چی کش بازی برا اولین بار این بازی رو می دیدی و فقط بالا پایین می پریدی اینم عکس روز نه ببخشید ساعت افتابی &n...
9 تير 1392

نیمه شعبان

گل دخترم روز 3 تیر نیمه شعبان بود ما هم از فرصت استفاده کردیم و رفتیم محمود اباد کنار دریا شما هم کلی شن بازی کردی اما متاسفانه دوربین و یادمون رفته بود ببریم عصر همون روز هم دایی داوود اینا اومدن خونمون حدود یک ساعت اینجا بود ن بعد هم رفتن روز چار شنبه یعنی 5 تیز عصر رفتیم دوره خانوادگی خونه خاله ماریا دختر عموی بابا که خیلی هم خوش گذشت اینم عکسای شما و کوثر کوچولو دختر خاله ازاده       شب هم عمه پانی با کلی تلاش برای بابا جعفر تولد جشن تولد گرفته بود خلاصه همه بودیم و کلی خوش گذشت بابا جعفر هم حسابی سورپرایز شد   ...
9 تير 1392

روزانه

سلام عشقم اول برات از اخر هفته پیش می نویسم یعنی روز 5 شنبه30 خرداد 92 قرار بود بعد از نهار بریم کیان اما قبلش شما حسابی خودت رو خوشگل کردی و تمام بدنت رو با خودکار خط خطی کردی این جوری   بعد من مجبور شدم شمارو بفرستم اب بازی کنی تا تمیز بشی البته بعد هم خودم اومدم و کلی تلاش کردیم تا تمیز شد   البته مدتیه که یاد گرفتی خودت لباساتو در می اری البته شلوار و تاپ رو خودت می پوشی اما برای پوشیدن لباس های استین بلند به مشکل بر می خوری بنابر این اینم از شاهکارت درست قبل از حرکت   خلاصه رفتیم کیان فردا صبحش با پدر رفتیم یه کم دور زدیم اما نمی دونم چرا شما همش گریه کردی البته بگم دوست داشتی بیای بغ...
9 تير 1392

زبان هدیه خانم

سلام گل دخترم  امروز می خوام از کارهای شیرین و حرف زدن بامزت بنویسم کلا بعضی حروف رو نمی تونی تلفظ کنی مثل گ،ق،خ پس یه راه حل داری به جاشون یا یک صدا می ذاری مثل اورباءه(قورباقه) ، اواولی او او( قوقولی قوقو) یا اینکه از ه استفاده میکنی مثل حر(خر)، هل(گل)،هاو(گاو)  برای بعضی کلمه ها هم کلا اختراع می کنی مثل شکسکوندم(شکستم) بعضی وقتا هم عمدا اشتباه حرف می زنی مخصوصا شعر ها رو خیلی دوست داری اینجوری بخونی مثل اپل مپل پروپه پی پواد (اتل متل خروسه بی سواد) تازگی گل دخترم یه کار خیلی خرناک می کنه از رو همه چیز می پره البته نه به طور معمولی مثل ژیمناستا جوری می پری که اون طرف مانع روی دستات پایین میای بعد بار...
29 خرداد 1392

عکس های آتلیه

گل دخترم بالاخره این عکس های دو سالگی شما حاضر شدددددددددد اوفففففففففففف من که دق کردم خواستم از عکاسی سی دی عکساتو بخوام تا بزارم توی وبلاگت ترسیدم باز 5 ماه دیگه طول بکشه به همین خاطر خودم ازشون عکس گرفتم الته نور فلاش روش افتاده اما خوب بهتر از هیچیه                     ...
28 خرداد 1392

هفته گذشته

گل دخترم 5 شنبه هفته پیش رفتیم ورامین البته نمیتونم دلیلش رو برات بگم اما به هر دلیلی رفتیم و تا 4 شنبه اونجا بودیم چهار شنبه پدر اومد دنبالمون و با هم برگشتیم اخه 4  شنبه 23 خرداد عروسی دختر عمه پدر فاطمه جون بود ما هم رفتیم عروسی و کلی بهمون خوش گذشت و شما هم خیلی خیلی رقصیدی دختر قشنگ روز سه شنبه یعنی 22 خرداد با مامان اکرم دایی احمد و زن دایی و خانوادش و مادر جون ربابه و بابا علی و دایی صادق اینا رفتیم پارک شقایق ورامین و حسابی به شما خوش گذشت  گل دخترم عشقم روز 20 خرداد چهارمین سالگرد ازدواج من و پدر بود اما متاسفانه حتی نتونستیم کنار هم باشیم اشکال نداره گلم ایشالا سالهای بعد دوستت دارم دختر گلم اینم چند تا عک...
25 خرداد 1392

مسافرت

سلام گلم روز 4 شنبه هفته گذشته یعنی 8 خرداد همراه پدر و مامان نرگس و عمه پانی رفتیم به سمت استارا البته مامان اکرم و دایی و زندایی و مادرجون رباباه و باا علی و دایی صادق و خانومش و سبحان هم از ورامین حرکت کردن و توی انزلی هم دیگه رو دیدم الته دخترکم چشمت روز بد نبینه ماشی پدرت اونجا خراب شد  حدودذ ساعت 7 بوذ و ما بقیه راه رو با دو تا ماشین دیگه رفتیم و تا ساعت 1.30 دقیقه  شب طول کشید تا ماشین  پدر درست شد و ساعت 3.30 رسید استارا اما بقیه سفر خیلی خوش گذشت روز بعد هم همگی رفتیم سرعین و روز جمعه 10 خرداد برای اولین بار بردمت استخر ایرانیان سرعین کلی ذوق کردی و بهت خوش گذشت گل دخترم روز جمعه از اونجا حرکت کردیم و دایی صاد...
13 خرداد 1392

اتوبوس

سلام عشقم  هفته پیش روز 5 شنبه یعنی 2 خرداد برای اولین بار سوار اتوبوس شدی من و شما با هم رفتیم ورامین اونم با اتوبوس خیلی هیجان زده بودی و از اینکه مسافر ها می تونستن توی ماشین را برن تعجب می کردی البته من جوری رفتار نکردم که شما هم بخوای راه بیفتی اما به هر حال کلی ذوق کردی وقتی رسیدیم ترمینال هم دایی احمد اومد دنبالمون و ما رو برد خونه روز جمعه 5 خرداد برای اولین بار صلوات فرستادی و بسم الله گفتی که باعث شد همه ذوق بکنن و کلی تشویقت کردن مادرجون رباباه هم که از همه بیشتر دوست داشت شما این چیز هارو یاد بگیری متاسفانه نبود که ببینه اخه رفته بود اعتکاف  روز شنبه بعدش هم عصرونه خونه زن عموی من بودیم که خیلی خوش گذشت شب ه...
13 خرداد 1392